X
تبلیغات
ایل بختیاری - جنگ دشت شیر(مبارزه با دولت پهلوی)

ایل بختیاری

ایل بختیاری

جنگ دشت شیر(مبارزه با دولت پهلوی)

مبارزات بختیاری ها با دولت پهلوی
علی اصغر خان (در بین مردم به نام علی عسگر شناخته می شود) پسر علی اکبر خان سردار ارشد عموزاده ابوالقاسم خان، به نمایندگی از وی رهسپار ایذه شد تا در گرمسیر شورش را سازماندهی و رهبری کند. وی به همراه 200 سوار وارد ایذه شد. اهالی ایذه استقبالی گرمی از وی کردند. با ورود علی اصغر خان به ایذه ، نیروی نظامی به فرماندهی سرهنگ ملک مرزبان که در قلعه« چهاربرجی» مستقر بود ، ایذه را ترک کرد. قلعه به تصرف بختیاری ها در آمد. علی عسگرخان به رسم خوانین گذشته خیمه و خرگاه خود را در نورآباد برپا کرد. منطقه ایذه از کنترل دولت خارج و به تصرف بختیاری در آمد. آیین و سنن خان سالاری نظام ایلی مجددا" احیا گردید.تقریبا"بیشتر قلمرو گرمسیر بختیاری از کنترل دولت خارج شده بود. « آعلی مردان پرچمی» و « میرزا حیدر کیانی کشخالی» منشی و مستوفی خان شدند.

علی اصغرخان  در ایذه ، اندیکا و لالی به تحریک مردم و جمع آوری سورسات و مخارج اردو مبادرت کرد. در بهمن سال 1321 علی عسگر خان نامه ای به سرگرد « عبدی » فرمانده قشون مستقر در قلعه تل نوشت و از او خواست خود و نیروهای تحت فرمانش را تسلیم کند یا برای نبرد آماده شود. قشون دولتی در پاسخ نوشتند که قصد ندارند تسلیم شوند. پس از چندی علی عسگرخان به فکر افتاد تا با هماهنگی خوانین قلعه تل و باغملک ، نیروی نظامی مستقر در قلعه تل را خلع سلاح کند. با این هدف فراخوان نظامی انجام گرفت. به دنبال آن اردوی جنگی تشکیل و سازماندهی شد و ایذه را به مقصد قلعه تل ترک کرد. در تنگ ناشلیل شورای جنگی برپا شد. پس از شور و رایزنی با سران و کلانتران طوایف بختیاری ، نیروی بختیاری متشکل از حدود پانصد سوار و تفنگچی عازم  قلعه تل شد. با ورود سواران بختیاری به قلعه تل ، تل و تپه باستانی قلعه تل که قوای نظامی در آن پناه گرفته بودند، به محاصره در آمد. محاصره پانزده روز به طول انجامید و علی اصغر خان مکرر به نیروهای درون قلعه هشدار می داد که خود را تسلیم کنند. هواپیماهای نظامی به محاصره شدگان آذوقه و مهمات می رساندند ،گاهی منطقه را نیز بمباران می کردند.
جنگ میداوود ( دشت شیر)1322ش
انگليسی ها به ابوالقاسم خان که به آلمانها گرايش داشت ، بی اندازه مخالف و بدبين بودند. برای محافظت از چاههای نفتی که در آن حدود داشتند هميشه مواظب بودند که امنيت آن نقاط را حفظ کنند( مهدی نيا ، 1366: 455) اما وقتی آشوب در منطقه بختیاری و در نزدیکی حوزه های نفتی بالا گرفت ، انگلیسی ها از این وضعیت  به هراس افتادند و نگران شدند که نه تنها  مامورین آلمانی در منطقه نفوذ و حضور پیدا کردند بلکه کنترل مناطق همجوار و نزدیک حوزه های نفت خیز نیز از دست آنان خارج شده است. بیم آن داشتند که چاههای نفت از کنترل آنها خارج شود به همین دلیل به سرعت دست بکار شدند، دیوان بیگی استاندار خوزستان را تحت فشار قراردادند تا به سرعت با اعزام نیرو ، شورشیان را سرکوب کند و آرامش در منطقه برقرار گردد. یک گروهان نظامی به منطقه اعزام شد اما ستون اعزامی به وسیله عشایر بهمئی و جانکی خلع سلاح شد. از آن سوی ، طولانی شدن محاصره قلعه تل  ، نگرانی بختیاری ها را در پی داشت زیرا بیم آن می رفت که قوای کمکی و تازه نفس به یاری محاصره شدگان بیاید و اوضاع در منطقه به نفع قوای نظامی تغییر کند و کار بر بختیاری ها دشوار گردد. فرماندهان نیروی بختیاری به این نتیجه رسیدند که گروهی را به فرماندهی « مهراب خان عجمی» جهت جلوگیری از ورود نیروی کمکی ارتش به منطقه « رودزرد» اعزام کنند. طوایف ساکن در میداوود نیز ماموریت یافتند تا از ورود قوای دولتی به منطقه بختیاری جلوگیری کنند.
مقامات دولتی و نظامی خوزستان یک گروهان دیگر جهت سرکوب بختیاری ها به منطقه اعزام کرد. این ستون نظامی که فرماندهی آن بر عهده سرگرد «کشورپاد »بود ، در پاسگاه رودزرد مستقر گردید. آنها قصد داشتند خود را به قلعه تل برسانند. قوای اعزامی با پیشقراولان بختیاری درگیر شدند. گروهی از سربازان که بختیاری بودند فرار کردند یا خود را تسلیم بختیاری ها نمودند. گروهان اعزامی در منطقه دشت شیر سمت بالای ( شمال ) میداوود به محاصره بختیاری ها در آمد اما پس از چند روز مقاومت ، حلقه محاصره را شکستند و عقب نشستند. این نبرد که به جنگ « دشت شیر» شهرت پیدا کرد در سه مرحله انجام گرفت:                       
1- سواران بختیاری ابتدا در « دره گاو مردار» که قبل از دشت شیر است با گروهان اعزامی درگیر شدند.آ مهراب عجمی و خداداد بهداروند در این منطقه کشته شدند. تلفات سنگینی نیز به قوای دولتی وارد شد.
2- با ورود نظامیان به دشت شیر ، نبرد سنگینی انجام گرفت. قوای دولتی به محاصره کامل درآمدند. جنگ چند روز ادامه داشت. تعدادی از نظامیان کشته و تعدادی نیز خلع سلاح شدند.
3- با انتشار خبر محاصره نظامیان در دشت شیر ، یک ستون نظامی برای شکستن محاصره به منطقه اعزام شد. گروه اندکی از تفنگداران بختیاری در محلی به نام « دالوبرکه » ستون نظامی را به کمین انداخت. با تحمل تلفاتی سنگین ، ستون نظامی مجبور به عقب نشینی شد.
سرگرد کشورپاد که سرسختانه مقاومت می کرد ، توانست خود و باقیمانده نیروهای تحت امرش را از مهلکه نجات و روانه رامهرمز شود. در این نبرد شمار کشته های نظامیان تا 150 نفر اعلام شده است. از نیروهای بختیاری و مردم عادی نیز 100نفر کشته شدند.( مکبن روز ، 1373 ؛ خسروی ، 1384)
بار سوم یک تیپ نظامی با سازو برگ مجهز به فرماندهی سرهنگ « همایونی » فرمانده لشگر خوزستان به منطقه اعزام شد اما قبل از رسیدن قوای دولتی ، اهالی روستاها را تخلیه کردند و به کوهستان پناه بردند. با کوچ بسیاری از عشایر به سردسیر ، اعزام نیرو به منطقه بختیاری موثر واقع شد و کنترل منطقه جانکی گرمسیر و ایذه در اختیار قوای دولتی قرار گرفت.روزنامه اطلاعات در 21/2/22 13خبر متواری شدن شورشیان و رهایی یافتن محاصره شدگان در قلعه تل را منتشر کرد.( اطلاعات شماره 5167) با ورود ایل به ییلاق ، آشوب و ناامنی نیز به سرسیر کشانده شد و سراسر منطقه را فراگرفت. درهمین ایام مرتضی قلی خان صمصام به سمت فرمانداری شهرکرد وبختیاری منصوب گردید. دولت یک تیپ سرباز در اختیار وی قرار داد تا آرامش را در بختیاری برقرار و از ادامه ناامنی و شورش جلوگیری کند. انگلیسی ها نیز از این نا امنی به شدت آشفته و ناراحت بودند ، دولت ایران را تحت فشار گذاشتند. دولت مصصم گردید این غائله را پایان دهد. سرلشگر جهانبانی به نخست وزیر پیشنهاد کرد که فضل الله علی آبادی بازرس بنگاه راه آهن که از دوستان صمیمی ابوالقاسم بختیار بود ، به اصفهان اعزام شود تا به اتفاق وی به بختیاری رفته، غائله آنجا را خاتمه دهند. نخست وزیر شرحی به وزیر راه نوشته که دستور دهد فورا" علی آبادی به اتفاق سرلشگر جهانبانی به اصفهان بروند. اشخاص نامبرده در پنجم مرداد ماه عازم اصفهان شدند. در روز 28 مرداد ماه علی آبادی در روستای « اورگان» ملک شخصی ابوالقاسم خان در 25 فرسنگی اصفهان ، ابوالقاسم خان را ملاقات کرد. پس از گفتگو مقرر شد در 29 مرداد ماه در روستای « دستنا » ابوالقاسم خان با سرلشگر جهانبانی ملاقات کند. مرتضی قلی خان نیز تعدادی از خوانین بختیاری را نزد ابوالقاسم خان فرستاد تا وی را راضی کنند که سواران خود را متفرق کند و با نمایندگان دولت به مذاکره بپردازد. تماسهای متعددی نیز با کلانتران و کدخدایان بختیاری برقرار کرد. بالاخره بدون جنگ و خون ریزی غائله پایان یافت و اجتماع بختیاری ها از هم پراکنده شود. نتیجه این تماسها و تلاش ها آن شد که ملاقات در موعد مقرر و با حضور مرتضی قلی خان انجام گرفت. ابوالقاسم خان نسبت به دولت مرکزی اظهار اطاعت نمود و تعهد داد که برعلیه دولت انگلیس دست به اقدامی نزند و بدون اجازه دولت از تهران خارج نشود. در برخی نشریه ها آمده بود که ابوالقاسم خان به مدت پنج سال نفی بلد گردید. سرلشگر جهانبانی نیز قول مساعد داد که ابوالقاسم خان از حمایت و کمک دولت برخوردار گردد. در پایان مذاکرات مقرر گردید که به اتفاق به تهران بروند. روز 30 مردادماه ابوالقاسم بختیار به اتفاق جهانبانی ، علی آبادی و مرتضی قلی خان روانه اصفهان شدند.پس از چند روز توقف با هواپیما به سوی تهران حرکت کردند.( اطلاعات 21/6/22 شماره 5270) ؛ امیری ، 1385: 217)در مقابل با هدف راضی نگه داشتن ابوالقاسم خان ، هیات دولت تصویب کرد که ماهیانه مبلغ سه هزار ریال به وی پرداخت گردد.(سند شماره 4)
در راستای اقدامات مرتضی قلی خان « جیکاک » افسر و مأمور اطلاعاتي اينتلجنت سرويس بريتانيا که رابطه ای صمیمانه و دوستانه با مرتضی قلی خان داشت و مرتب به دیدار خان می آمد ، نیز  دست بکار شد تا  از گسترش نا امني به مناطق نفت خيز جلوگيري کند. مهراب اميري به نقل از يكي از خوانين بختياري آورده است كه روزي جيكاك در حضور تمام سران و رؤساي طوايف بختياري با لحن تملق آميزي خطاب به جمعيت در حالي كه به مرتضي قلي خان اشاره مي كرد گفت: «حضرت اشرف(يعني مرتضي قلي خان) پدر من است وهرچه امركند ما(انگليسي ها) انجام خواهيم داد. اين اظهار تملق از جانب كسي كه مأموررسمي انگليس يعني نماينده ي دولتي بود كه مي رفت در جنگ جهاني دوم فاتح شود به معناي آن بود كه انگليس در رقابت ميان ابوالقاسم خان بختياري- طرفدار آلمان- و مرتضي قلي خان طرفدار انگليس حمايت تمام و كمال را از مرتضي قلي خان خواهد داشت. (گارثویت1373: 229؛ پوربختیار، 1384: 127)

اشعار محلی:
                                              
                            حماسه دشت شیر
جنگ شیر به دست شیر داره تماشا              مو بردم چهارصد برنو ، بعد رضا شاه

فرج الله1 قلعه تله ، خور نداره                 شرگلا من دشت شیر ، داسون دراره

یدالله و شکرالله شیرل جنگی                   اسباسون نیله نیله ، زینا فرنگی

دو نفر کر آمهراب ، چهار خواجه میری         ماشاالله جنگ اکنن ، چی جنگ شیری

تفنگ بالون زنه ، ندین و سرهنگ              بدینس آشکرالله ، وا شاه کنه جنگ

کمیتم تیر خرده بید ، سر دو پایه                یدالله کر آمهراب ، خین دار شاهه

یدالله  ،گد شرگلا  ، همی دوتامون             به غیر از خورزا خومون ، کس نیده بامون

درویشخان ممبینی ، وا شاه کنه جنگ            تش نهاد و دشت شیر ، سی ایل چهارلنگ

مسلسل کار اکنه ، ما بین دو پیرون             آکریم رحمانی ، خورزای شیرون

علی باز و گوجونی ، محمد و زاهد           کاری کرد کر آمهراب ، نکرده نادر

سه سوار و دیر ایا ، نازو سرناز               یدالله و شرگلا ، محمد ، شهباز

یدالله گد: شرگلا ، درویش نیومد              واویلا بخت بدم ، که شو دراومد

سرقعله تا پا قعله ، همش سیاره               بی هوا جلدی بده ، تفنگ قطاره

شاه منگشت بیرق بکش ، بیو سر تنگ          کریم3 کر هوا ، با شاه کنه جنگ

کاغذی بسی کنم ، سی خان دالون              فرجلا کردزنگنه4 ، زید زیر بالون

مسلسل کار اکنه ، ایتا و اوتا                 چی رستم جنگ ایکنه ، درویش کوتا5

پنج تیر آشرگلا  ،پولاد پوزس                پرس کنین و کشورپاد ، چه برد و روزس

یدالله گد: شرگلا ، رحم کن و سرهنگ         قسم خرد ، واپس بره ، دی نکنه جنگ

خرسانه زین بکنین ، گرین رکاوم             واستاده شاه انتظام ، در انتظارم

شرگلا خرده قسم و جون مهراو              لشگر چول نکنم ، دی نیبرم خواو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 21:27  توسط علی یادگاری  |