این جنگ پس از جنگ" دیرو"درزمستان سال1252(ه ق) میان اولاد فرج اله خان دورکی(که فرج اله خان برادر حبیب اله خان وپدر جعفرقلی خان وکلبعلی خان دورکی بود.)به سرپرستی حسین خان فرزند فرج اله خان واولاد حبیب اله خان به ریاست جعفرقلی خان اتفاق افتاده وماجرا از این قرار بود که این حسین خان که داعیه ی حکومت دورکی وبابادی را درسر داشت وباجعفرقلی خان پسرعموی خود در جدال وزدوخورد بود توانست تمام ایلات بختیاری را بسیج نموده وجعفرقلی خان پسر اسدخان بهداروند را باخود همراه کند.

لذا قشون عظیم خود را بسوی جعفر قلی خان پسر عموی خود حرکت داد وجعفرقلی خان چون می دید نمی تواند در برابراین سپاه عظیم مقاومت کند لذا ایل خود را بسوی شیمبار(شیرین بهار)کوچاند ودر گردنه ی منار مستقر گردید این منار بدلیل صعب العبور بودن وراه های بسیار دشوار جای مناسبی برای در امان ماندن از قوای مقتدر وبی اندازه ی جعفر قلی خان بهداروند بودوچون تمام راههای صعود به منار توسط یاران جعفرقلی خان دورکی مسدود وکنترل شده بود ،دشمن به هیچ وجه قادر به فتح منار نبود سه بار جهت بالا رفتن وفتح منار افراد حسین خان وجعفرقلی خان هجوم بردند اما هرسه بار باتلفات زیاد عقب نشستند  به سبب بی حرمتی یکی از یاران نزدیک جعفر قلی خان دورکی به طایفه ی موری آقایی ملا بهمن و زهرمار موری از عمد گردنه ی قباکبود را در اختیار دشمن نهاده و دشمن با نشان دادن علامت زهرمار موری از گردنه ی قباکبود که راهی بس دشوار است وپیاده بسختی از آن بالا میرود و چون  جعفر قلی خان دورکی را که مردی ساده لوح بوده را فریفته که ما بقصد صلح وسازش بسوی تو می آییم  توهم پایین بیا او نیز پذیرفته واز مخفیگاه خود خارج شده وبسوی دشمن آمد،دشمن با شمشیر های آهیخته بالا رفته وبسیاری از یاران جعفرقلی خان دورکی راکشته وسرانجام هم جعفر قلی خان توسط شاهمراد دالکی بهداروند وبی توجه به خواسته ی او که مرا نکشید بگذارید تاجعفرقلی خان پسراسدخان بیاید اوراکشته وسرش رابرید واسفدیارگله هم که درآن جنگ بودنیزبر سر نعش جعفرقلی خان رسید وبرجسدش اسب تاخت وعلی صالح راکی شکم خان کشته راپاره کرده وبا پی شکم او تفنگ خودرا چرب نمود. پس از اندک زمانی جعفرقلی خان بهداروند از راه رسیده و از کشته شدن خان اظهار نگرانی نمود .چون جعفرقلی خان برسر جسد خان رسید گفت چه کسی این کارا کرد شاهمراد دالکی گفت من این کارا کردم خان شمشیر از نیام بیرون آورده سر او را چون سر خان برید وگفت خان باید بدست خان کشته شود ودستور داد اورا پایین پای جعفرقلی خان دفع کنند.

اما حکایت اینگونه نبود چراکه پس از کشته شدن جعفر قلی خان دورکی کسی اورا دفع نکرد وجسد خان بمدت سه ماه زیر برف ماند وپس از آن جسد از زیر برف بیرون آورده وبه خاک سپردند.

ادامه واقعه ی منار،پس از کشته شدن جعفر قلی خان دورکی وآمدن جعفرقلی خان بهداروند برسر جسد پاره پاره اش سواران بهداروند راکی ومنجزی ودیگر متحدانشان در میان ایل جعفرقلی خان ریخته ،دست به یغما وچپاول زده،بسیاری از مردان را کشته ،نسبت به زنان ودختران آنها از خود بی رسمیها نشان دادند.

گویند پسر اسد خان بهداروند چند شب در شیمبار مانده ومشغول تقسیم غنائم شدودستور داد زنان اسیر شده را شلاق زده تا لخت شوند وبا بدنی برهنه در حضور خان ودیگر فاتحان این نبرد برقصند.

کلبعلی خان ودیگر خوانین دورکی هم ایل وتبار خودرا بسوی امامزاده سلطان ابراهیم واقع درگرمسیر برده وپس از طی زمستان  بسوی ییلاق رهسپار شد.

تقریبا پس از گذشت یک سال از این واقعه کلبعلی خان برادر جعفرقلی خان دورکی به خون خواهی برادر خود برخاسته قشونی از طوایف دورکی وبابادی را متحد ومجهز نموده وبه ریاست مهدی قلی خان برادر خود جهت شبیخون زدن به ایل جعفر قلی خان بهداروندوغارت اموال ایل او به شیمبار گسیل داشت و واقعه معروف به غارت (لبد)را بوجود آورد .در نتیجه جعفرقلی خان وزن  وبچه اش به دژملکان پناه بردند وقشون دورکی همان بی رسمیها را نسبت به اسیران آنها انجام دادند